صداي باران
شیشه پنجره را باران شست... از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست؟
ميپرستم يك جعبهي مداد رنگي هزار تايي سمبه ات خیلی پرزور بود جناب!! آنقدر که ندانسته مرا وادار به انتخاب خودت و فقط خودت کردی خوشحالم از پیشامد امروز./ الان که می نویسم,سال بلوا را تمام کرده ام; روحم را جارو کرد. دوم سمفونی مردگان و موومانهاي ماهرانه که در ذهنم نواخت و بار دیگر خواندمش و اینبار حسینا و نوشا چشمانم را به واژه های سال بلوا گره زدند./ احساس خطر می کنم باید که بیشتر بخوانم باید که بیشتر بنویسم./ اين آدم توانايي ساپورت روحي من را ندارد،همين./ چه نفس گير بود اصرارهاي پياپي مرد براي لمس تن دخترك و بيچاره دختر دوستش دارد آيا...؟ دلم يك قالب خيس ميخواست براي خانه كوچكم كه هنوز پيدايش نكردم، بايد از دوشيزه خواهش كنم بارديگر./
| Design By : Night Skin |

